تبليغاتX
وبلاگ توپ
درباره ما
رویای من

.......

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگویند و گل شنوند

هرکسی می خواهد

وارد خانه ی پر عشق و صفای من گردد

یک سبد گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانه ی ما اینجاست

تا که کسی نپرسد دگر

خانه ی دوست کجاست؟
لينکستان
لوگوي دوستان

لينکدوني
امکانات

اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS

انتقالی.........................

منتقل شد به :       آستانه

 

 

منتقل شد به:        moda

 

و تمام.....................

نوشته شده توسط رادیو جوان - کتایون نوایی در تاريخ در ساعت

لینک ثابت |

خرافات...

سلام به دوستای گل و گلاب !!

چطورید خوبید ؟؟وقت کردید سر نزنیدا البته منم حال و روز آپ کردن دارما وقتشو ندارم فکر کن!!!!!!!!!!

یه داستان کوتاه میذارم قشنگه بخونید و بعدشم هر کاری خواستید بکنید به من چه!!

خرافات

مبحث زير همونطوري که از اسمش پيداست ، هيچگونه پايه و اساس منطقي ،علمي و مذهبي نداره و

 فقط به درد سرگرمي ميخوره .

از همه ی کساني که اين بخش رو ميخونن انتظار دارم که اين مطلب رو فراموش نکنن : ما اشرف

مخلوقاتيم و بايد از همه چيز به عنوان سرگرمي استفاده کنيم. اما اجازه نديم که کسي يا چیزي از ما

 به عنوان سرگرمي استفاده کنه.

گر صف قافله ي عشق ز نزدم برود ، آخر باش مي به کامم خوش و صد سال مرا ساغر باش

مرغک زار دلم ، بر سر کويت چو نشست تير عشقت دو پرش کوفت ز بهرم پر باش

*********

همدل و همنفسي نيست خدايا چه کنم؟ همرهم جز تو کسي نيست خدايا چه کنم ؟

از غم چرخ بلا ناله سپردم به نسيم ،دست فرياد رسي نيست خدايا چه کنم؟

_________________________________

چطور بود؟؟

راز پنهان من معنا ندارد

ای بی بهانه ترین بهانه ی آرزوها

دل من بی تو روی خوشی ندارد

ای ترانه ی عاشقانه ی کوچه باغ خاطره ها

* * *

از همین جا هم به پسر دایی عزیزم و همسر نازنینش میگم:

* پیوندتان مبارک *

*همیشه مثل همین حالا خوش و سرحال باشید *

 

خب زیاد حرف زدم

کاری ندارین؟!مراقب خودتونم باشید فصل سرما تو راهه!! بپایید سرما نخورید

فعلا" بابای...!

نوشته شده توسط رادیو جوان - کتایون نوایی در تاريخ در ساعت

لینک ثابت |

زندگی سرگذشت درگذشت آرزوهاست...!!

به نام او که تنها معشوقی است که عاشقانش به هم حسادت نمی کنند ...

سلام

اینجا قر و قاطیه باید ببخشید دفعه بعد جمع و جور می کنم..... و حالا:::

سلام بر شما که بهترینید !!

بچه ها یه خبر ظهر نزدیک ساعت 3 به گوشیم زنگیدن و گفتن وبلاگت برنده شده !!!!!!

فکر کنید داشتم ذوق مرگ می شدم !!

بعد از این همه نوشتن فکر کنید بالاخره ما هم یه جایی برگزیده شد حالا فکر انقدر ذوق زده شده

 بودم که نمی دونستم چه کار کنم اصلا" نفهمیدم کجا برنده شدم؟!!!

نفهمیدم به جان خودم نمی دونم هیئت بلاگ بود جوان بلاگ بود یا شاید هم ایران بلاگ !!!!!!!!!!!!

به هر حال یکی از همین سه تا...!

به هر حال یکشنبه دعوتمون کردن بریم جایزه بهمون بدم البته نمی دونم شاید هم ندادن شاید

هم نمی دونم ولی به گزارشش می ارزه نه؟؟

واااااااااااااااااای انقده ذوق کردم که سر دردم یادم رفت !!

ای خدا ... حالا هی شماها دیر به دیر سر بزنید!

من اگه سر نمی زنم بابا هزار و یه جور کار سرم ریخته شما ها که دم ساعت بیکارین و تو نتین !!

نمیدونم از قدیم گفتن زود قضاوت نکن باشه قبول !! ما به این حساب میگذاریم که شما می بینید

 و حال نظر دادن ندارید // درست مثله خودم // البته با عرض معذرت از حضار محترم در

 سالن وبلاگ !!!!!!!

راستی من 11 مهـــــــــــر تولدمه !! تبریک فراموش نشه وگرنه...

وگرنه چی اصلا" من چه غلطی میخوام بکنم !! ببخشید بی ادبی حرف زدم اصلا" خب من

چه کار کنم!

می بینید ترو به خدا خواهر انقدر ذوق کردم که اصصصصصصصصصصلا" نمیدونم چی میگم

 و چی میشنفم!!

اصلا" بی خیال همه ی اینا ...

من دیگه رسیدم به ته خط...پس خانما آقایون اول سطر

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام !!

می دونم که همه دوستان از اهالی محترم // دوست داشتنی // نفس // وفادار ! //و کلا" هر چی

صفات خوبه مال شماست !! البته یادتون نره این وسطا یه کتی خانمی بوده و بهتون یاد داده !!!!!!!!!

البته یکی هم به من یاد داده و خب منم به شما !!! خلاصه اول و آخر ما عوض شد نه نه من نه ها

 وبلاگ قابل رویت جنابعالی منظورمه !!!!

می بینید ترو خدا قاطی کردم بدجور !!

پس بهتره تا خودمو روانه ی تیمارستان نکردم بگم

سلام (به قول خاله نرگس )سلام گلهای زندگی سلام خوشگلا -- البته شما که بچه نیستید

// لابد از خودتون می پرسید :-شاید هم نپرسید- من رنگین کمان نگاه می کنم :

جواب:بله خب اگه هوس بچگیامو بکنم می بینم و مثله این بچه ها ذوق می کنم!!

((نی نی ام دیگه !! )) --:

میگن حرف حرف میاره پس تا آپ بعدی که یکشنبه یا دوشنبه هفته ی بعد هست و گزارشی جانانه...

یا علی...خداحافظ همین حالای حالا......

نوشته شده توسط رادیو جوان - کتایون نوایی در تاريخ در ساعت

لینک ثابت |

تقدیم به تو ای امام زمان...!

تک نگاه مهربان ؛ الا ای جلوه دهنده ی هستی

ای آشنای غریب و ای غریب آشنا

الا ای روح هستی و شوق مستی من

ها ای دریابنده ی دریای مهــــر و عشق من

یا صاحب الزمان

یا امیر عاشقان ؛ راهنمای غریبان ؛ محب دوستداران ؛ و ایکه بینام تو غریب است

غریبستان !!

ای راز نهفته در دامان هستی

عطرآگین می شوند گلها با یاد تو

شادمان می شوند غریبان در آشناترین مکان !

قلب ها می تپد بخاطر تو !

شاعران شعر می سرایند فقط از برای تو !

تو خود کلام را در دهان مهــــــــــرویان پاک عالم می گذاری !

تو خود عاشقی و عشق را در وجودمان می پروانی !

بیا و روشن کن حقیقت قلب را...

بیا و روشن کن حقیقت نهفته در لطافت روح از عشق را...

بیا که تویی همه عشق مستی و هستی من ؛ تمام نور و عطر و روح و یاد و ناز و

لطافت نثر من !!

کم کم غروب جمعه از راه میرسد و باز دستهای رو به آسمان...

باز عاشقی های بی کران ؛ بی حد و مرزترین نثرها و شعرهایی که فقط بیاد تو سروده

می شود و در کنج دلها می ماند !!

گنج ماندگار جهــان !

بیا یا مهدی صاحب زمان !

میلاد پر مهر و آرزویت مبارک...!

تولد حضرت علی اکبر و روز جوان و جمیعا" اعیاد شعبانیه بر تمامی عاشقان ظهور

مهدی (( عج ))

مبارک...!

نوشته شده توسط رادیو جوان - کتایون نوایی در تاريخ در ساعت

لینک ثابت |

فرهنگسرای رسانه...

بنام حضرت دوست                     که هر چه داریم از اوست

سلام

دوستای عزیز بالاخره کار ما هم درست شد و فعلا" به طور

موقت رفتیم تو مجله !!

واسه انشاالله اگه خدا بخواد داستان نویسی و شعر و گهگاه

 گزارش و مصاحبه ای چیزی... !!

دعا از خودتان در وکنید

چند تا پیشنهادم به پستم خورد !!

من که تازه شنیدم خبرا رو از فرزاد که خبر داشتین اخراج شده

و حالام تو تکذیب کرده !!

راستی فرهنگسرای رسانه دیروز افتتاح شد با حضور آقای قالیباف !!

 آدرس هم ضلع غربی میدون ولیعصر

از کارهای این فرهنگسرا کلوپ روزنامه نگاران و جذب نیروی جوان برای

 خبرنگاری مجله//رادیو//تلویزیون هست !!


 

شهر در دست هنرمندان


سه شنبه 23 مرداد ماه 1386   01:17

 

images/20070814/NORIAN.jpg

 

:از نيمه دوم مهر 84 که کليد مهمترين ساختمان خيابان بهشت

 به محمدباقر قاليباف و همراهانش سپرده شد و دکتر قاليباف ،

 شهردار پايتخت نام گرفت و جمله اي بر حاشيه ديوارهاي ساختمان

 شهرداري تهران با اين مضمون نقش بست: «تغييرات اساسي براي

تحولات اساسي»؛ جمله اي که گرچه در آن زمان به شعاري کاري

 نزديک بود، اما اکنون و پس از گذشت 20 ماه از آن زمان شايد

 بهترين فرصت براي نقد آن به شمار رود و شايد نشستن پاي صحبت

هاي احمد نوريان ، معاون فرهنگي ، اجتماعي شهردار نيز بهترين

زمان براي اين مهم است.


نوريان که چندي است بر بالاترين صندلي سازمان فرهنگي ،

 هنري شهرداري تهران تکيه زده است ،گرچه عقيده دارد اين

عرف در شهرداري تهران است که معاون فرهنگي ، اجتماعي

 شهردار به طور همزمان عهده دار سمت رياست سازمان فرهنگي ،

 هنري شهرداري نيز باشد، اما اين عرف در تاريخ معاصر بلديه تهران

 چقدر مرسوم بوده و حتي معمول ، حرف ديگري است.


شايد بهتر باشد پيش از خواندن اين گفتگو براي يک بار تمام خواسته

 هاي خويش را از مديريت فرهنگي شهر تهران مرور کنيد و سپس

اين گفتگو را آن طور که مي خواهيد، بخوانيد.

براي شروع به نظر من قرار بوده چيستي به وجود

 آمدن فرهنگسراها از چرايي آنها مهمتر باشد؛ اما در حال

حاضر وجودشان لقمه اي شده است در گلوي شهرداري

تهران. پيش از هر چيز اصولا شما با ساختار محتوايي

 و شکلي فرهنگسراها موافق هستيد يا خير؟
ساختار شکل گيري فرهنگسراها به انديشه هايي برمي گردد

که در سال 72 نهايي شد و اين موضوع به دوره من يا پيش از من

 برنمي گردد.

نقطه نظر شخصي شما را مي خواهم درباره

فرهنگسراها بدانم.


در پاسخ به اين پرسش مي توانم اين را بگويم که کاري را که مي

خواهيم اکنون انجام بدهيم ، در واقع استفاده بهينه از اين زيرساخت

 هاي فرهنگي در شهر تهران است. شهرداري اکنون مي خواهد

مجموعه فضاهاي فرهنگي ، اجتماعي خود را با در نظر گرفتن رويکرد

توسعه محلي در کنار هم قرار دهد تا با اتصال اين مجموعه ها به

 ديگر نهادهاي محلي و البته با محوريت مساجد به مديريت شهري کمک کند.
به عقيده من ، خارج کردن شهر و شهروندان از چالش سنت و مدرنيته

که در واقع به نزديک کردن نهادهاي سنتي و مدرن مي انجامد بايد

 با اين محور مهم صورت گيرد. مسجد به عنوان يک نهاد مذهبي بايد

بتواند نياز روز مردم را پاسخ دهد و اين مساله بايد الگوي رفتاري

 سازمان فرهنگي ، هنري شهرداري تهران باشد.


اصلا به عقيده من فرهنگسراها درست شده اند که در حقيقت

به اين موضوع پاسخ دهند، ولي چون تاکنون خود را تافته جدابافته

 مي دانستند و چون اين نهادهاي فرهنگي در زمان گذشته در

 مقياس محلي به هم اتصال پيدا نکردند احساس مي شود که

فرهنگسراها و کانون هاي فرهنگي در مساجد فعاليتي جداگانه

 دارند که اين مهم در مشي جديد سازمان به صورت کامل به

فراموشي سپرده خواهد شد.

تصور نمي کنيد که بهتر باشد در مشي جديد سازمان فرهنگي

، هنري شهرداري کارها زيربنايي دنبال شود تا اجرايي؟


ما توسعه فرهنگي ، اجتماعي را محور قرار داده ايم و از اين رو برخي

 مواقع ايجاب مي کند که کار اجرايي باشد.

اما در تمام دنيا شاهد هستيم شهرداري سالن تئاتر

مي سازد تا ديگران تئاتر اجرا کنند، در حالي که اکنون

سازمان فرهنگي ، هنري شهرداري به دنبال اجاره سالن

 براي اجراي تئاتر است.


بله ، ما هم عقيده داريم که کار بايد زيربنايي باشد. کارهاي زيربنايي

که در حوزه فرهنگ تا پايان امسال به بهره برداري مي رسند نيز در

 همين راستا دنبال مي شود. ما تا پايان سال از 17 سالن سينما

 بهره برداري خواهيم کرد که در کنار 7 طرح سالن تئاتر، سرانه

فرهنگي مردم تهران را بالاتر خواهد برد يا آن که در طول مدت

در اختيار گرفتن اين سمت ما در حوزه کتابخانه هاي شهر تهران

با توجه به گسترش و تجهيز اين نهاد، آماري چند برابر آن نيم

 درصد که انجمن کتابخانه هاي عمومي شهر از ما مي خواهد

 هزينه کرده ايم.

تنها يک هدف


در مشي جديد هدايت سازمان فرهنگي ، هنري شهرداري تهران ، شهرداري ها در مناطق مختلف محور فعاليت مي شوند. به اين معنا که تصميمات با حضور شهردار، شوراي فرهنگي اجتماعي شهرداري ، رئيس فرهنگسراي مربوط و تعدادي از نخبگان اتخاذ مي شود. در اين شيوه جديد مديريت شهري ، اداره واحد تمامي اماکن و سازمان هاي زيرمجموعه شهرداري تهران به صورت متصل به هم و زير نظر يک شوراي واحد در شهرداري هر منطقه صورت مي گيرد و اين به عنوان گام اول درخصوص بهسازي مديريت شهري است تا با روزآمدي فعاليت هاي مرتبط در عرصه فرهنگ پيوندهاي مراکز مرتبط با شهرداري ، مساجد و کانون هاي مختلف مناطق 22 گانه شهرداري تهران آغاز شود.
ببينيد، اکنون بودجه زيادي در شهرداري تهران براي مصرف در حوزه فرهنگي ، اجتماعي وجود دارد که قرار است به صورت منسجم مصرف شود. در گذشته در شهرداري هر کس کار خودش را انجام مي داد؛ به عنوان مثال روزنامه همشهري براي خودش مي نوشت ، زيباسازي کار خودش را انجام مي داد و معاونت اجتماعي و فرهنگسراها نيز هر کدام کار خويش را، اما قرار است در مشي جديد همه اين مراکز با مديريت واحدي به دنبال هدف واحدي باشند و در اين ميان فرهنگسراها نيز به عنوان جزيي از اين مجموعه نقش بسيار مهمي ايفا خواهند کرد

به طور کلي در پي اين موضوع هستيم که در حوزه مسائل فرهنگي

در کل شهر عدالت رعايت شود نه تمام امکانات به منطقه اي خاص

اختصاص يابد.

به نظر من ، با تعريفي که شما اکنون از وظيفه سازمان

کرديد تمامي فرهنگسراها و خانه هاي فرهنگ همخوان

 و همسو با اين عقيده نيستند و هر يک کار خويش را انجام

مي دهند.


با اين موضوع موافقم ، اما بايد خودشان را در سيستم جديد

 و با اين موضوع وفق دهند.

فکر نمي کنيد مرگ هويت فرهنگسراها در تهران زماني

آغاز شد که چند سال پيش تر هر فرهنگسرايي با نام

و مشي خاصي معرفي شد، زيرا اکنون با تعريف واحدي

از هويت اين مراکز، بسياري از آنها به واقع نمي دانند که

چه کاري انجام دهند.


اين نامگذاري محاسن و معايبي داشت و شايد اگر اکنون اين

 معايب و محاسن را کنار هم بگذاريم به اين نتيجه شما برسيم ولي

 مساله اصلي در حال حاضر اين است که بايد فرهنگسراها در مدت

کوتاهي به يک کارکرد يکسان عمومي در ارائه خدمات فرهنگي

 به شهروندان برسند.

در خصوص تلفيق معاونت فرهنگي ، اجتماعي و سازمان

فرهنگي ، هنري شهرداري تهران بايد گفت اين تجربه در

گذشته هم جواب نداده است. تصور نمي کنيد اين مديريت

همزمان به خلاء هاي موجود در زنجيره هدايت سازماني

 سازمان فرهنگي ، هنري شهرداري تهران مشکلي جديد

اضافه کند؟


کلمه تلفيق اشتباه است ، اما مديريت همزمان ، بله.


اگر به روند فعاليت هاي سازمان از ابتدا تاکنون نگاهي گذرا کنيم ،

 خواهيم ديد که در تاريخچه اين سازمان عرف بوده که مسوول

سازمان و معاون اجتماعي يکي باشد. البته با حفظ استقلال هر 2

مجموعه. اما آن که اين مديريت همزمان در گذشته چه محاسن

 و معايبي داشته است ، مي توانيم دو مرحله را تحليل کنيم به

 طور مثال ، پيامد اين اقدام در دوره هاي پيشين اين بود که

 بسياري از ماموريت هاي شهرداري در حوزه فرهنگي ، اجتماعي

 زمين مي ماند و بعضا در خود سازمان هم اشکالاتي ايجاد مي

کرد اما در دوره جديد سعي داريم با بازتعريف فعاليت ها و با تعريف

 مديريت واحد و انتصاب يک قائم مقام در هر حوزه ماموريت هر کدام

به طور کامل انجام گيرد.


وقتي به فعاليت هاي معاونت فرهنگي ، اجتماعي در گذشته

نگاه مي کنيم ، مي بينيم که بيشتر فعاليت ها جنسشان

 فرهنگي تبليغي است که با فعاليت هاي سازمان فرهنگي ، هنري هيچ

تفاوتي ندارد.


در اين مديريت همزمان قرار است با رصد کردن فعاليت

هاي فرهنگي ، اجتماعي در سطح شهر نيازسنجي نيازهاي

فرهنگي هر منطقه و بازتعريف ماموريت هاي جديد شهرداري ،

 با حفظ استقلال هر 2 مجموعه تنها به فکر خدمات دهي فرهنگي

 به شهروندان باشيم و بس.

تصورم بر اين است که اکنون وضعيت فرهنگي کلانشهري

همچون تهران را مي توان به بحران فرهنگي تهران ياد

کرد.


بحران فرهنگي افراط است. اين را قبول ندارم.

اما ما شاهد هستيم که هر کدام از شهرهاي ايران با هويت

 خاصي روبه رو هستند، شما به عنوان يک مسوول

فرهنگي در اين شهر مي توانيد براي تهران هويت خاصي

بيان کنيد. آيا اصولا فکر نمي کنيد يکي از وظايف سازمان

فرهنگي ، هنري شهرداري تهران قبل از هر چيز همين

 فرهنگ سازي باشد؟


کلانشهرها طي تمامي تغيير و تحولاتي که در عرصه اجتماعي

طي چند دهه اخير صورت گرفته دچار اين بي هويتي شدند و

اين شرايط براي همه آنها وجود دارد. مهاجرت گسترده يکي از

 اين تحولات است که به تنوع فرهنگي گسترده دامن زده است.
اما از سويي در شهر تهران متوليان امر فرهنگ زيادند که تنها يکي

 از آنها ما هستيم. اکنون مهمترين چالش در حوزه فرهنگ آن است

که ما نمي دانيم در اين حوزه چه مي خواهيم. هرچند که در زمينه

 آرمان ها و ارزشها اختلاف نظري وجود ندارد اما آنچه در اين ميان

مهم به نظر مي رسد، آن است که پراکنده کاري در حوزه فرهنگ

زياد است و توجه نکردن به روزآمدي و اثربخشي فعاليت هاي

فرهنگي نيز مشکلي به مشکلات اين حوزه افزوده است.

زيبايي شهر جز با دست هنرمندان که از شاخصه هاي هويت بخش ايراني بهره جستند ميسر نيست

اکنون هزينه زيادي در حوزه فعاليت هاي

فرهنگي صرف مي شود و در بررسي ها مي

بينيم که بسياري از اين فعاليت ها موازي کاري

 هاي حاصل از عدم هماهنگي ميان دستگاه ها و

ضعف حوزه مديريت فرهنگي است. در برنامه سوم

توسعه مصوب شده است که در تهران مديريت واحد

 شهري وجود داشته باشد و يک بعد اصلي اين مبحث به مديريت

 فرهنگي برمي گردد.
ارگان هايي که در بحث فرهنگ عمومي دخيل هستند، بايد به

 تعريف واحدي در اين حوزه برسند تا در اجرا نيز به يک هماهنگي

دست يابيم.


ما اين را قبول داريم که کسي نبايد جاي ديگري کار کند و از اين

رو تمامي اقدامات فرهنگي را از ديد مديريت شهري مي بينيم.

بدون اغراق اکنون بسياري از فعاليت هاي فرهنگي ،

هنري سازمان متبوع شما کارهايي موازي با ساير دستگاه

 هاي فرهنگي و هنري است ، به عنوان مثال

سمپوزيوم بين المللي هنري برگزار مي کنيد که هيچ

همخواني با اهداف عالي تشکيل سازمان فرهنگي ،

هنري شهرداري تهران ندارد، موازي کاري را قبول داريد؟


دايره کار و نياز در حوزه فرهنگ خيلي زياد است اما اگر

مجموعه هاي فرهنگي ، هنري که در سازمان ها و وزارتخانه ها

به فعاليت مي پردازند با يکديگر تعامل داشته باشند، موازي کاري

به وجود نخواهد آمد اما به نظر ما وزارت ارشاد متولي اصلي

سياستگذاري و نظارت در حوزه فرهنگ است.


سازمان فرهنگي ، هنري در اين ميان يک نهاد تاثيرگذار در فرهنگ

عمومي شهر قلمداد مي شود که مي خواهد از اين به بعد از

زواياي مختلف به مقوله فرهنگ شهري بپردازد.

با تمام اين تفاسير من باز هم بر اين موضوع تکيه دارم

که موازي کاري هنوز جزو لاينفک برنامه هاي سازمان

متبوع شماست.
اين سيستم را ما درست نکرده ايم و ايرادهاي آن به بررسي

جداگانه نياز دارد. براي بررسي اين موضوع بايد برگرديد به

سال 72 که نخستين خشت فرهنگسراي بهمن نهاد شده است.

 روندي که تاثيرات و موازي کاري هاي اين سازمان را در آن زمان

 بررسي کند نياز به فرصتي جداگانه دارد، اما در دور جديد رياست

دکتر قاليباف بر شهرداري تهران سعي شده است کارها از نظر

کيفي نسبت به گذشته افزايش پيدا کند و در همين ميان سازمان

فرهنگي ، هنري شهرداري تهران که صرفا يک سازمان اجرايي در اين

 حوزه است نيز در مدت 20 ماه از دوره جديد براي اولين بار در

 طول عمر شهرداري تهران ساختار مصوب پيدا کرد و اين يعني

 آغاز تغييرات محتوايي در مديريت فرهنگي شهر تهران.

آقاي نوريان شهر زيبايي نداريم ؛ مجسمه ها و يادمان هاي

 شهري که قرار است ساماندهي محتوايي و اجرايي شوند

، حتي زمزمه هايي شنيده مي شود مبني بر اين که يادمان

 هاي شهر در انحصار عده اي هنرمند خاص است.

 
اين زمزمه ها را ما هم شنيده ايم ، اما از اين پس قرار است

با فراخواني سراسري ، مجموعه هاي شهري به هنرمندان

حوزه هاي مختلف سپرده شود تا شهري درخور ام القري جهان

 اسلامي داشته باشيم. بايد باور کرد براي آن که اين کلانشهر

به آرمانشهر نزديک شود لازم است شهري زيبا داشته باشيم

و اين مهم جز با نگاه هنرمندانه هنرمنداني که از شاخصه هاي

هويت بخش ايراني و اسلامي بهره جسته اند ميسر نمي شود.

براساس يک واقعيت درصد عظيمي از نيروهايي که در

 فرهنگسراها فعاليت مي کنند کار فرهنگي را بلد نيستند؛

 اين را قبول داريد؟


وضعيت نيروي انساني در سازمان فرهنگي ، هنري شهرداري

 تهران سامان خواهد يافت و حضور کارشناسان در اين فرهنگسراها

 نهادينه خواهد شد. اکنون نزديک به چهارپنجم بودجه اين سازمان

 صرف حقوق و مزاياي کارکنان آن مي شود که با توجه به بازده

 فعاليت ها، اين مهم نيز تا چندي ديگر ساماندهي خواهد شد.

 شايد ارزيابي عملکرد کارکنان اولين اقدامي باشد که

در مشي جديد فعاليت هاي اين سازمان انجام گيرد.

مهدي نورعليشاهي

ببخشید زیاد شد

فعلا" یا علی ...

 

نوشته شده توسط رادیو جوان - کتایون نوایی در تاريخ در ساعت

لینک ثابت |

و سرانجام 31 تیر ماه 86 //تست صدا

سلاااااااااااااااااااام

خوبین خوشین؟؟

چه خبرا؟

تست گویندگی

واااااااااای که چقدر شلوغ بود حدود 70 نفری بودیم !!

اول از همه موضوع آفیش شدن ما بود که حدود نیم ساعت طولش دادن کارت منم که اون زیر زیرا بود

ساعت 10 رسیدم گفتم نه بابا فکر نکنم زیاد باشد که یکدفعه با سیل جمعیت از نوع

دختر رو به رو شدم !!!!!!!!!!

بله اذیتتون نکنم حدود یه ساعت ما قدم آهسته می رفتیمن البته پیوسته !! حتی کارمندا هم

 بین ما گیر کرده بودن !!

بالاخره ساعت 11 ما آفیش شدیم و رفتیم داخل ساختمون شهدا که فقط پارازیت در می کردیم

البته من نه هاااااا !!

یکی شون می گفت نکردن یه آسانسور بزارن واسمون که دیگه ما تا استدیو که نفسمون میره !! و

خلاصه از ساختمون شهدا گذشتیم حالا رفتیم یه ساختمون دیگه و از اونجا طبقه 2 و استدیو شماره 12...

استاد مانی و نمی دونم خانم طهوری شاید هم طهاری بود واااااای چقدر عصبی !! از بین اون

 همه زن و چند تا کوچولو مرد فقط یه مرد و دو تا زن قبول شدن و همه ببخشید با فحش و نا سزا و

هوااااارتا مسخره بازی استدیو رو ترک کردن !!

البته در این قسمت کمی پارتی بازی هم دخیل بود دو زنی که قبول شدن یکی مسئول قسمت

انیمیشن تو سیما بود و دیگری فروشنده رفاه قسمت رادیو !! و مردی که قبول شد و هیچ کس

حتی یه درصد احتمال نمی داد قبول شه شد!!!

واقعه های خنده دار تا دلتون بخواد یعنی من اومدم خونه ...!!!

تازه شم قبول نشدم بهم گفتن صدات بچه گونه اس تازه استاد مانی هم پیشنهاد داد برو ازدواج

کن بعد بیا!!! یکی که صدا بردار اونجا بود گفت به درد برنامه کودک می خوری !!

آهان اینم بگم من یه عادتی دارم که همیشضه حلقه دستمه و همه فکر می کنن ازدواج کردم گرچه

 به شکلم اصلا نمی خوره قبل من هم استاد مانی به منصوره جون یکی از بچه ها که از کرج

 اومده بود گفته بود که صدات خیلی قشنگه اما هنوز پختگی لازم رو نداره !! من به بیتا گفتم حالا کیه که

بره ازدواج کنه بیتا هم به دستم نگاه کرد و گفت همه که مثله تو خر نمی شن گفتم جانم ؟! و در همین

 لحظه بیتا رو صدا مکردن و رفت تو استدیو!!

در ضمن من عادتمه با همه باب آشنایی رو باز می کنم و دوست میشم البته دوستی خیلی سطحی!!

آهان یکی از بچه ها شین رو تو دهنش انقدر تو دهنش نگه داشت و کشید که من بیچاره تو

استدیو بودم و داشتم می ترکیدم سین رو بدتر از قبل و جالب اینکه پارتی هم داشته اما قبول

 نشد پارتی اش هم آقای آوانسیان گوینده در برنامه چهار شنبه شبها همون باشگاه

دانشمندان جوان بود!!

بعد هم چند تا پسر که یکیشون اسمش مرتضی احمدی بود ببخشید به قول پرستو تو چارخونه

 نردبون بود و ببخشیدا ولی فوق العاده زشت بود وللللللللللی جای شما خالی صدای خیلی

 قشنگی داشت اما عین اخبارگوها از رو متن می خوند و واسه همین قبول نشد!!

بازار گریه هم داغ بود هر کی بود به جز ما چند نفر همه 3 الی 4 بار تست داده بودن ((بابا ایول امید و 100 البته اعتماد به نفس))

دیدار دوستان !!

از شب قبل به همه sms داده بودم و گفته بودم آقا بیاین هاااااااااان اما کو گوش شنوا که...

رفتیم طبقه اول استدیو شماره 1 که کسی نبود منم پررو رفتم سر کامپیوتر که ببینم چه برنامه

هایی دارن آخه من تمام برنامه های مربوط به انیمیشن و فیلمسازی و تدوین و تنظیم و ضبط

 صدا رو دارم و کلا یه کامپیوتر صدا و سیماییه!!

استدیو شماره 2 خانم هاشمی گوینده رادیو جوان رو دیدیم راستی یکی از بازیگران اومده بودن

 برای تست گویندگی (به دلیل خاصی نخواستن اسمشون ذکر بشه!!) استدیو شماره 4 در حال

ضبط برنامه بودن و آقای منوچهری و فکر کنم آقای منافی پدر فرشید منافی بودن از صدا گفتم چون

 چهره شون رو ندیدم و در ضمن نایستادم فقط یه دست تکون دادم و رفتم استدیو 5 هادی ابولفضلی

 و آقای لک لری و امیر زنده دلانم بودن که سراغ افشین رو گرفتیم و اقای ابولفضلی همراه ما اومدن یه

مقدار و استدیو 6 هم کسی نبود!!

طبقه 2 مربوط به کافی شاپ بود و به به جناب آقای گلبن و کمی احوالپرسی و سراغ بر و بچه ها

رو گرفتیم و طبقه 3 مربوط به رادیو ایران و رادیو ورزش و طبقه 4 مربوط به رادیو جوان اتاق اول جوان

و ورزش و بعدی جوان و اندیشه و بعدی جوان و فرهنگ و روبرو اتاق طنز که اقای استاد احمد رو دیدیم

 و سرکی در اتاق جوان و ورزش کشیدیم و محمد بخشایش و سه نفر دیگه اونجا بودن و از اونم

 سراغ افشین رو گرفتیم و اونام مثه ما افتادن دنبالش و سرانجام اینکه آقای حسین خانی هنوز

تشریف نیاوردن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

برگشتیم پایین و هادی گفت پیداش کردید ما هم گفتیم هنوز تشریف مبارک خود را

نیاوردندددددددددددددد!!!

انشاالله بازم گزارش میدم البته این بار از تست نویسندگی!!!

راستی عزیزانی که در مورد زمان تست ها (گویندگی /نویسندگی/بازیگری/گزارشگری/طنزپردازی )

و از این قبیل سوال دارن می تونن با خانم طهوری یا شایدم طهاری تماس بگیرید:1881823- 0912

و گزارش

فکر کنم اینا که نوشتم بوی گزارش رو میده نه؟! این روزها همه بدنبال تهیه ی گزارشند شما چطور؟؟!

همیشه موفق و موید باشید

نوشته شده توسط رادیو جوان - کتایون نوایی در تاريخ در ساعت

لینک ثابت |



منبع کدهای موزیک وبلاگ